محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2358

تاريخ الطبرى ( فارسي )

حركت كنم . عايشه گفت : « خدا عبد الله را ببخشد » گويد : ام الفضل دختر حارث يكى از مردم جهينه را به نام ظفر خبر كرد كه با شتاب برود و نامه او را به على برساند و او نامهء ام الفضل را كه شامل خبر بود پيش على آورد . عبد الرحمان ابن عمره به نقل از پدرش گويد : ابو قتاده به على گفت : « اى امير مؤمنان ! پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم اين شمشير را به من آويخت كه آن را در نيام كردم و دير در نيام بماند وقت آن رسيده كه بر ضد اين قوم ستمگر كه با امت ، دغلى كرده‌اند برهنه شود ، اگر مىخواهى مرا همراه ببر . » گويد : ام سلمه نيز برخاست و گفت : « اى امير مؤمنان اگر عصيان خدا عز و جل نبود و مىپذيرفتى با تو حركت مىكردم . اينك پسرم عمر كه به خدا پيش من از جانم عزيزتر است ، با تو حركت مىكند كه در جنگهايت حاضر باشد . گويد : « عمر با على برون شد و پيوسته با وى بود ، على او را عامل بحرين كرد سپس از آنجا برداشت و نعمان بن عجلان زرقى را بر آنجا گماشت . عوف گويد : يعلى بن اميه چهار صد هزار به زبير كمك كرد و هفتاد كس از قريش را مركوب داد و عايشه را بر شترى نشاند عسكر نام كه به هشتاد دينار خريده بود ، و چون روان مىشدند عبد الله بن زبير به كعبه نگريست و گفت : « هرگز چون تو نديدم كه مايهء بركت طالب خير و فرارى از شر باشد . » محمد گويد : مغيره و سعيد بن عاص تا يك منزل مكه با آنها بودند ، آنگاه سعيد با مغيره گفت : « رأى درست چيست ؟ » مغيره گفت : « رأى درست كناره گرفتن است كه كار آنها سرانجام ندارد اگر خدا او را ظفر داد پيش وى آييم و گوييم دل ما با تو بود » پس كناره گرفتند و به جاى ماندند ، سعيد به مكه رفت و آنجا بماند . عبد الله بن خالد بن اسيد نيز با آنها